![]() |
![]() |
|
|
هر سـال وقتی ماه رمضان تمام می شه مادر می گه انشا ا… زنده باشیم تا رمضون بعدی رو ببینیم . باز سـال بعد اول ماه رمضون که می شـه تو اولین افطاری همیشه می گه خـدا رو شکر که زنده ایم و باز یک رمضون دیگه امـد و هستیم. وقتی این حـرف رو می زنه و بهش نگـاه می کنم تو دلـم می گم همیشه قـدر این روزهای خوب رو بدونم ؛ این روزهای که تو خونه دور هم با عزیزانم دارم افطار می کنم و نیمه شب با صـدای مادرم برای خوردن سحری بیدار می شم باچشم هـای بسته و خواب آلود سحـری می خورم ؛ یک ماه عزیز که همه سعی می کنن به نحوی خودش رو به خدا نزدیک کنن و بهترین بهـره معنـوی رو از این ماه عزیز ببرن قشنگی به دور هم بـودن به این که همه کنـار هم نشستم تا با صدای اذان شروع به باز کردن روز هامون بکنیم شاید . خدای خوبم کمک کن تا قدر این ماه های عزیز رو بدونم قد عزیزانی که امسال پای سفره افطار کنارم هستن رو بدونم شاید رمضون بعدی عزیز بین ما نباشه که باهاش افطاری روبازکنیم .ای خدا تو این ماه عزیزت تو این ماه پر برکتت که ماه رحمتِ ، دل ها روبه سوی خودت هدایت کن تا از این ما همه بتونن بهترین بهره رو ببرن دلهای شونرو رشن کن تو حقیقت واقعی این ماه رو درک کنند .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|