![]() |
![]() |
|
|
همیشه پیش خودم می گم دوست داشتن یعنی چی؟ یعنی کی؟ یعنی چطوری؟ وقتی یکی رو دوست داریم چه حسی به اون داریم؟ این احساس دوست داشتن چطور بیان بشه. اصلا باید بیان بشه؟اگه گفته نشه چی؟خیلی ها می ترسن که احساس دوست داشتن خودشون رو بیان کنند!بعضی ها بر عکس خیلی راحت بیان می کنند وترسی ندارن! کدوم بهتره؟همش سوال سوال سوال ...می خوام بگم دوست داشتن مثل یک چرخه است . تو این چرخه دوست داشتن که من تو رودوست دارم تو دیگری و دیگری، یک نفر دیگه! باز بر می گرده به من. این چرخه هست و ادامه داره پس تو چرخه ای که همه همدیگرروخواسته یا نخواسته دوست داریم پس بهتره حس درونی خودم رو بیان کنم. حالا این مهم نیست که شاید یکی من رو دوست نداشته باشه ، ولی من دوست دارم؛ دوستش داشته باشم اینه که برای من مهمه! ابراز احساس دیگران برای من ارزشمنده، اما اینجا این من هستم که چطور باید جواب احساس دیگران رو به خودم بدم. پس باز بر می گرده به مَنِ وجودی همه ما. همیشه پیش خودم می گم دوست داشتن یک نعمت، خدا این نعمت رو به من داده چرا ازش استفاده نکنم .از این نعمت و همه نعمت هاش استفاده می کنم و بهش می گم ؛خدایا به خاطر همه نعمت هایی که در وجود ما قراردادی سپاسگزارم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|