![]() |
![]() |
|
|
تا حالا شـده منتظر بمونین؟ منتظر یک خبر ، نتیجـه یک کار یا منتظـر یک شخص. وقتی منتظـر نشستین برای اینکه بشنوید چیزی که منتظرشین ، چه حالی دارین؟این یک طرف قضیه است طرفش دیگه پایان انتظار که می تونه خوب باشه یا بد.از این دو حالت خارج نیست مگه نه ؟ خوشحالی و ناراحتی بعد از یک انتظار،موندگار و خاطراتش همیشه با ما هست. وقتی این انتظار با یک نتیجه خوب برای ما تمام می شه همه کسانی که ما رو همراهی کردن تو این احسـاس خـودمـون شریک می کنیم و ازشون تشکر می کنیم.اما وقتی اون چیزی که ما می خوایـم نشـد و بر خلاف انتظار ما بود همه رو مقصر می دونیم. چرا ما باید این انتظار رو داشته باشیم که دیگران باید انتظار ما رو بر آورده کنند؟شاید دیگران رو در قبال خودمون مسوول می دونیم . اگه اینطوریه آیا خودمون رو در قبال دیگر مسؤول می دونیم . چرا فقط دیگران باید انتظار ما رو برآورده کنند چرا خود ما نبایدانتظار دیگران رو برآورده نکنیم . چرا همش باید به فکر خودم و باشیم ما آدم هایی که می گن " اعضای یک پیگریم " پس سعی کنیم این رو تو عمل همنشون بدیم چون در غیر این صورت این چراها همیشه بی جوا می مونه مگه نه ...... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 22 توسط سحر |
|
|
توی دنیای ما آدم بزرگ هـا وقتی کـه چیزی یا کسی رو دوست داریم ، باید دلیلی قانع کننده داشته بـاشیم کــه چــرا دوست داریم . یـا باید خودمون رو قانع کنیم یا دیگران رو . ولی مگه دوست داشتـن دلیـل مـی خـواد ؟ مگه یه دل صاف و بی ریا کافی نیست تا دوست بداریم و در قبـالش دوستمون داشتـه بـاشـن . بعض آدم هـا بـرای بیـان ایـن حس مـدت هـا بـا خـودشـون کلنجـار می رن تا علتش رو بـدونن و بعد بیان کنند . بیـان ایـن دو کلمـه کـه خیـلـی راحتِ و می شه دل خیلی ها رو به دست آورد و لبخند رو روی لب های خیلی دید. بعضی ها دوست ندارن احساسشـون رو بیـان کنند چـون می ترسن ، یک ترس کـه همیشه بـاهـاشـونه و بعدش یک پشیمونی مونـدگـار . هـرگز برای دوست داشتن و ایـن کـه چـرا دوستتون دارن دنبـال دلیل نگردین این حستون رو بیان کنید و از طرف دیگران صمیمانه قبول کنید حتی اگه واقعی نباشه . بعضی از آدم ها هرگز بیان نمی کنند ولی در عمل نشون می دن ؛ ما می گیم مرد عمل هستن ؛ اره بعد از بیان این احساسِ که باید ثابت بشه که چقدر دوست داشتن ما واقعی هستش پس هم بیان کنیم هم اثبات مگه نه....؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
بعضی وقت هـا تـو زنـدگی هر کسـی ، یک اتفـاقاتی رخ میده کـه باعث می شـه زندگی ما تغییر بـزرگی کنـه ، آمدن یک نفر تو زندگی ما ، یک اتفاق ، یک بـرخورد که روزانه تو زندگی بـرای هر کسی پیش می یاد ؛ می تونه اثر بزرگی به جا بذاره و حتی تا مدت ها ادامه داشته باشه برای همیشـه . پس بـایـد سعـی کنیم طوری زندگی کنیم که درهـر لحظه بـدونیم که چطور رفتـار کنیـم و چطـور استفاده کنیم ؛ بـرخـوردهـا رو جـدی بگیـریـم و بی توجه از کنار دیگران رد نشیم شـایـد ایـن بـرخـورد یا ایـن شخـص همـونی باشه که مـا مدتهاست منتظرش بودیم و می تونه سرنوشت و مسیر زندگی رو تغییر بده .این اتفاقات و این رویدادها که تو زندگی ما پیش می یاد تقدیر الهی که خـدا خـودش در مسیـر زنـدگـی مـا قـرار مـی ده ، ولی ما متوجه نمی شیـم . پس بهتـر که با دیـد بـاز تـر به اتفـاقـات اطـرافمـون توجه کنیم تا از این فرصت ها بتونیم به خوبی استفاده کنیم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 13 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|