![]() |
![]() |
|
|
خـدای خـوبم سلام ، اینبار می خوام به بندهات هم سلام کنم ، به بندهای خوب و مهربونت سلـام به همه بنده هـای خدا ، سلام به بنده هایی که دلشـون پاک و قلبشون باصفاست ، به آنهـایی کـه روزشـون رو با یاد خـدا شـروع می کنند و شب و با شکـر خدا به پایان می رسـونند. سلام خدا به آنهایی که دلاشون رو برای کمک به مردم پهن کردن و دستشون رو فقط جلوی خدا دراز می کنند و مـزدشـون رو فقط از خـودش دریافت می کنند . آنهـایی که از دروغ و درویـی ، دوری می کنند و ظاهر و باطنشون یکیه.سلام به آنهایی که هدفشـون ادامه راه پیامبران و امامانِ و جلب رضایت خداست. آدمهایی که خودشون رو از همه قید و بندهای این دنیا رها کردن و زندگیشـون رو صـرف خـدمت به مردم می کنند و هرگز نیازمند قـدردانـی از طرف آنها نیستند. درود خـدا به همـه بنـدهای خوب و مهـربـون خدا ، خدایی که بخشنده هست و جبار که می بخشه بندهـای رو که از سـر پشیمـانی به طرف مـی رن و توبه می کنند و مورد غضب قرار می دهده کسانی رو که بندهـاش خوبش رو اذیت می کنند . ولـی بنده هـای خـوب خـدا بـا دل بزرگشون همیشه می بخشن و هرگز چیزی به دل بزرگشـون راه نمی دن.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
سپـاس خدای بخشنده که در همه حال لطفش رو از بنده هـاش دریغ نمی کنه ، سپاس خدایـی کـه رحیـم و رحمتش همیشـه شـامل حال بندهاش می شه . خـدایـی که همیشه نگـهـدار بـنـده هـاشِ ، نگهدار اون بنده هایی که شکر خداشون به جا نمی یارن . ما بنده های ناشکـری کـه بـه چیزهایی کـه خـدا بـرامـون مقـدر کـرده قـانـع نیستیم . همیشه دنبـال خـواسته های بیشتریم و انتظاراتمون روز بـه روز بـالـاتر می ره انـقـدر بـالا می ره که دیـگه همه چی رو زیـر پـا می ذاریم ، همه قید و بندهای زندگی و همه چـیز حتی خودمـون رو هـم زیـر پا می ذاریم برای رسیدن به چی ؟ به کجا ؟ اگـه خواسته هامون رو کم کنیم ، اگه کمی صبر داشته باشیم ، اگه هر اتفـاقـی برای مـا بـیـوفتـه چه خـوب چـه بـد یه نـعمت از طـرف خـدا بـدونیـم و ایـن رو بـاور داشتـه بـاشیـم کـه هیـچ کـار خـدا بی حکمت نیست دیـگـه لـازم نیست کـه خــودمـون رو فـدای خـواستـه هـای نامعقـول کنیم، آره خواسته هـای نـامقول که شده دغدغه های زندگی ما که برای رسیـدن بهش هر کاری می کنیم و باعث می شه از اونی که هستیم دور بشیم انقدر دور که بعضی وقت ها راه برگشت خیلی سخت ولـی می شـه بـرگشت فقـط بـایـد به درگــاه خــدا رو کنید از تـه دل ازش بخـوایـن کمکتون کنه و مهمتر این که اول خودتون پیدا کنید و بعد خدایِ ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 9 توسط سحر |
|
|
14 مهر تولدم مبارک 14 مهر تولدم مبارک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 8 توسط سحر |
|
|
خـدا وقتـی بندهاش رو آفرید به همشون یه دل داد ، به یه اندازه ، با یه ظرفیت و با یه رنگ ، وقتـی بندهای خدا پا به زمین گذاشتن ،یواش یواش دل ها یک رنگی شون رو از دست دادن ، آدمها با هم غریب شدن ، دل هاشون از هم فاصله گرفت ، یه دل انقدر بزگ شد که همه چیز داخلش جـا می شـد همه مـی گـفتـن بـا ظـرفـیت ، یـه دل انقدر کوچک که چیزی تو جا نمی شد می گفتن بی ظرفیت . امـا یـه فــرق داشت ، دلهای کـوچیک بـا محبت تر بودن چون بیشتر ابراز احسـاسـات مـی کــردن شـاید چـون دوست داشتن احساس بشن ؟دل های بزرگ بیشتر احساس می شدن تا اینکه احساس کنند؟ولی ظرفیت یه دل ، به بزرگی و کوچیکی اونه؟یا به ابراز احساسش؟ یا شاید هم نه ؟ ولی این حس چیه ؟ که تو دل قرار گرفته و باید بیان بشه ، اگه این حس ییان نشد چـی ؟اصلاً چطـور باید بیانشون کرد ؟ چرا بعضی هـا می ترسن بیـانش کنند ؟ تـرس ! از چی ؟ "دل ، احسـاس ، تـرس " تـــوی دل آدم هـــا یــه دنیـا حـرفه نـاگـفتس، آدم هــا رو از روی نـاگفتـه هاشون باید شناخت ، نه از روی گفته هـاشون ، تا حالا چقدر برای شنیدین ناگـفتـه های دیگران تلاش کردین؟ تا حالا دلی رو به دست آوردین ؟ چند تا دل رو شکستین ؟چند تا دل رو شاد کردین ؟ در اون لحظه خودتون چه حسی داشتین؟ حس...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 9 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|