تبليغاتX
اســـرار

خدای خوبم سلام ، خدایی که همیشه همه جا با من بودی خدایی که هیچ وقت ازت گله نکردم ،

 

چــون مــی دونم هر اتفـاقی که سر راه  من قـرار می گیرده خواست خودته ، چون  هر کاری

 

 بــدون حکمت  انجــام نمــی گیــره . امـروز یه روز خـاص بـرای مـن ، یـه روز که  هر گز

 

از آمـدنش خــوشحـال نمی شم ، روزی که هر گز فراموش نمی کنم ، که بر  ما چه گذشت  ،

 

می دونم هــر روز خدا می تـونه  یه روز خوب بـاشه اگه خـودمــون بـخـوایم ، و اراده کنیـم .

 

 می دونم حکمت خودت بود ، می دونم هدیه خودت بوده ، ولی زود  هدیه خودت رو پس گرفتی ،

 

 ولــی بــاز گله نمی کنـم . تنهـا یه دعـا می کنم برای  همه مردم دنیا . خـدایـای ازت می خوام

 

 " هیچ خانواده ای رو داغ دار عزیزش نکی "چون هیچ چیز بدتر از قیافه گرفته پـدر که

 

نمی تونه ناراحتیش روبعداز این همه سال مخفی کنه  و گریه های یواشی مـادر نیست . خـدایا

 

همه آدمها رو ، در پناه خودت نگه دار  چون فقط خودت نگه دارنده همه آفریدهای خودتی .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 7  توسط سحر | 

بسیاری از ارزش ها از فرهنگی به فرهنگ دیگـر تغییر می کنند. بسیار از فرهنگ ها از زمانی به زمان

 

دیگر تغییر می کنند . زندگـی ثابت و ایسنــا نیست که بتوان برایش ارزش هایی ثابت و ایستا تراشید .

 

زندگی جریانی ست مواج و عازم دریا، همچون جوی آب . نگاه کن که جوی آب چه مستانه ، همچون

 

کهکشــان ، به گریبان مرغزار می رئد ! جوی آب ، از لحظه ای که از خواب ناز ابرها بیدار می شود و

 

چشم خویش را به آغوش کوهسار می گشاید،در اثر خرامیدن او ، از سنگ و سنگریزه نغمه بر می خیزد .

 

سیمای جوی آب ، آیینه ای ست بی زنگ و غبار.نگاه کن ! جوی آب ، بحری ست بیکرانه که مستانه

 

می رود و به دریا می رود . جوب آب،در خـود یگـانه است و از قضـاوت درباره همه ، بیگانه می رود .

 

در راهـی کـه مـی رود ، صـد دشت و مـرغـزار و بـاغ و راغ به او مـی گـویند : ای بسط زمین با تو

 

سازگار ! ما راه از تنک آبی بیرون نبرده ایم،از دست برد ریگ بیابان نگه دار . و او سینه را به هوای

 

 شرق و غرب می گشاید و همسفران زبون و زار خویش را در بر می گیرد. و باز مستانه می رود ، او

 

 هر دم به تازه می رسد و از کهنه می گذرد.زندگی ، همـان بحـر بیکـرانـه است که همواره بی نقشه

 

 می رود. زندگی ، خود نفشه راه خویشتن است . جوی آب زندگی تو نیز به سوی دریا روان است و

 

 با نقشه شوق می رود.این جاذبه دریاست که راه را به تو نشان می دهد.دل را به کشش های دریا

 

بسپار ! تپش های دل تو ،ترجمان کشش های دریایند .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 20  توسط سحر | 

هر میلی که مالک تو شود ، بر تو سروری خواهد کرد . بیدار شو و ارباب تمایلات خویشتن باش .

 

هسته مرکزی هویت انسانی تو هنوز دست نخورده باقی ست . دریاست خویشتن الوهی تو; هرگز

 

آلوده نمی شود. و مانند اثیر بالا مـی رود و می برد ، امـا تنها آن هایی را بالا می برد که بال دارند.

 

خورشید است خویشتن الوهی تو; او در سوراخ تاریک موش های صحرایی خانه نمی کند و به لانه

 

تنگ و نمور ماران نمی خزد . تنها چیزی که تو به اناحتیاج داری ، بال است و شجاعت تنها پریدن

 

در آسمان بی انتها.پر و بال شجاعت را باز کن و آسمان را از آن خود کن .خورشید وجود تو، اگر

 

طلوع کن ، بر همه می تابد . او خود را در سوراخ موش های صحرایی و لانه ماران زندانی نخواهد

 

کرد. خورشید وجود تو ، بر در نمی گوبد. خورشید وجود تو ، در توست . تو همه درها و پنجره ها

 

را باز کن . بگذار رایحه زندگی ، همه فضای جانت را پر کند.آن گاه،خورشیدی که در سینه داری ،

 

روشنت می کند و گرمیت می بخشد.اما در ساحت وجود تو ، خویشتن الوهی ات تنها نیست.آن چه

 

که در سـاحت وجود تو خانه دارد ، در همه چیـز خانه دارد . تمامیت همه چیزها و وحدت شان ،

 

 همان آگاهی بسیط هستی ست . نام این بسیط را می توانی خدا بگذاری .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 9  توسط سحر | 

ایستــادی تــوی سـاحل و به کف مـوج هـای دریا نگاه می کنی ! قطره های بارون آروم آروم به

 

تنت بــرخــورد می کنن و سرمــای عمیقی تــا عمــق وجـودت نفوذ می کنه و بدنت می لرزه مثــل

 

وقت هــایی کـه تنهــایی بهت نفــوذ مــی کنـه و حس بـدی پیدا می کنی . یـه نیرویــی میکشدت

 

طـرف دریــا اما ترس نمی ذاره ! بــرای یــه لحظــه دلت مــی خواد مثــل اون بطری خــالی نـوشـابه

 

 باشی که روی آب غـــوطـــه وره و غــرق نمــی شــه ! امــا خــوب که نگــاش مــی کنــی دلت بــراش

 

مــی ســوزه ! کافیه یه سنگ ببندی بهش و یه لنـگر درست کنــی ! مــوج هــای خشمگین میـــان و

 

 خــودشــونــو مــی کــوبن به ساحل حتی ماهی های کوچیک رو می بینی که موج پرتاب شون کرده

 

بیرون و دریا پسشون نگرفته! اما تو هنوز اونوطی! نه عقب می ری  و نه جلو و نه غرق می شی!

 

مدام بدون هیچ نتیجه ای همونجا که هستی می مونی و تا آخر عمرت بی هدف بالا و پایین می ری

 

 و آخرش هم هیچی ! تا حالا فکر کردی خیلی از ماها هم همینطوری مثل این بطری خالی تو این

 

 دریای زندگی غوطه ور و بی هدف شب و روز رو می گذرونیم ونه می رسیم و نه دل می کَنیم 

 

قصه زندگی چندتامون همینه و اسمشو گذاشتیم سرنوشت؟کاش می شد برسی به ساحل! کاش تو

 

 هم مـی شـدی نــامــه پر و امید یه آدم ! آدمی که دلــش می خــواد تــو برسی به ساحـل ! کاش لنگر

 

 خــواب و نخـوت رو بـاز می کردی و خودتـو مـی سپـردی بـه مـوج هـای عاشق ! هر چند ممکنه مثل

 

ماهی کوچلو،رو سنگها جون بدی و یا مثل گوش فیل ها وصدف ها خرد بشی اما حتی اگر تبدیل

 

 بشی به شن ، احساس بهتری از غوطه ور موندن تا ابد داری ! حاضری این لنگر رو باز کنی ؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 9  توسط سحر | 

ابــراز کردن عشق برای بیشتر مـردم همانند کتـابی است که در نظـر دارند بعدها بخوانند ، یا مثل تلفنی است

 

که بعـدا می خــواهنـد بزنند یا نامه ای که زمانی دیگر خواهند نوشت. نیت مان خالص است ، عزم مان جزم

 

است ، ولی همیشه دلیلی دلیلی منطقی برای اقدام نکردن داریم . لابد هنوز وقتش نرسیده ، یا حالش نیست

 

، یـا کــارهـای مهم تری وجود دارد ، یا کواکب اجازه نمی دهند یا فلان یا بهمان ... ! چنین است که روزها همه

 

بـا فـرصت های از دست رفته و به تاخیر افـکندن ها سپری می شود و از عشق ، که این همه بدان نیازمندیم ،

 

خبــری نیست . بعضی از کارها به هیچ رو نبـایـد به فردا موکول کرد. طفلی که دوان دوان به طرف مان می آیـد

 

تا در آغوشش بگیریم و از او تعریف کنیم ، همین آلان به آن  نیاز دارد ، نه زمانی که برای ما مساعد است .

 

دوستـی کــه به شـانـه هایت محتاج است تا دمی گریه کند ، نمی تواند در انتظار فرصت مناسب تری بماند . کسی

 

را کـه  مـی خـواهـد مطمئن شـود کـه دوستش دارید ، نباید به امید فردا رها کنید . عشق تعهدی است که اطمینان

 

مـی دهـد هـر وقت به مـن نیـاز داشتی ، در کنارت هستم . این فکر که بعضی زمان های دیگر مناسب تر است ،

 

برای خیلی ها یک عمر پشیمانی بار آورده است . هیچ چیز نمی تواند جبران کننده دمی باشد که عشق ما طلب

 

شـده است و مـا بی پاسـخ از کنــار آن گـذشته ایم .(( کسی فرصت براوردن نیاز دیگری را از دست می دهد

 

یکی از غنی ترین تجربه هایی را که زندگی ارایه می کند از دست داده است))

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 9  توسط سحر | 

بهتر است که هیچ وقت تا هنگامی که مشکلات ، مشکل واقعی ایجاد نکرده است ،

 

مشکلی برای مشکلات نسازیم ; زیرا وقتی که اطمینان دارید مشکلی خواهید داشت

 

مشکل را دو برابر خواهید کرد ، اما مشکل شاید مثل یک حباب باشد که به آسانی

 

از میان می رود. هیچ مشکلی نیست که راه حلی برای آن وجود نداشته باشد . پاسخ

 

همه مشکلات خداوند است . مشکل را فراموش کنید : توجه خود را به خدا معطوف

 

سازید ، مشکلات شما نا پدید خواهد شد . نترسید و از وقایع وحشتزده نشوید . هرگز

 

فراموش نکنید نبرد از آن شما نیست ، بلکه به خداوند تعلق دارد . و شما با یاری

 

خداوند به استقبال مشکلات بروید  و برای رهایی از مشکلات  خود را به او بسپارید

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت 10  توسط سحر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آن کـــس اســت اهــــل

بشارت که اشارت داند

نکتـه هـا هست بسی،

محـرم اسـرار کجاست؟

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
تنهــا بهــونـه
نــوید عــزیــز
بــاران عشق
دوستت دارم
آتش عشق
مـــن و تــــو
هیچ اداب و ....
بـــارانـــکـــده
اشک های ....
بـیـد مـجنـون
کلبه تنهایی من
ستاره دنباله دار
ستاره های سربی
تک ستاره ....
کــاغــذ کـاهی
یک گاز تجربه
کوهــســتـــان
باران عشق
اطلاعات عمومی
نسیم عاشقی
من پناهنده عشق ...
کلبه شادی
حرفای نگفته
مســافــر
سفــرنامــه
دلم شکست بی وفا
خزان بهار زندگیم
صـــوفــــی
نوشته های محرمانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

کد آهنگ در وب نوا

 


www.irLearn.com