![]() |
![]() |
|
|
چه خوب است هنگامی که چیز خنده داری ، پیدا می کنی ، بخندی. چه خوب است هنگامی که غمگین هستی گریه کنی . تو بی همتــایی ، با امیدهــا ، رویـاهـا ، احسـاسـات ، ازش هـا ، ایده هـا ، افکـار و دیدگـاه های منحصر به فرد . باید اجازه دهی همه این ها مسیر تو رو روشن سازند. انسان هــا گـاهی فکر می کنند که با انکار آن چه واقعاً هستند ، می تــوانند آگــاه و تیــزبین جلــوه کنند ، در حــالـی که ارزش واقعی در ابراز تمامی احساسات است. اگر بــه شخص دیگــری تبدیل شوید ، رضـایت خــاطر نخواهید داشت . حتی با تعقیب رویاهای دیگران هم به احساس رضــایت نمــی رسید . زندگــی زمــانی زیبــاست کــه تو همــواره بــا شخصیت واقعـــی خــود زنـدگـی کنی . هرچند شاید گاهی اوقات دشوار و درد ناک باشد ،اما زندگی با اصل واقعی خود به مراتب بهتر از پنهان کردن آن است . به پیش رو و شادی و رنج را احساس کن . اصل و واقعیت خودت باش .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 13 توسط سحر |
|
|
دنیا برای آن هایی که نمی توانند به خودشان کمک کنند جایی ندارد . دنیا فقط به آنهایی تعلق دارد که نظاره گر بهبود و اصلاح وجود هستی شــــان هستند . برای کسانی که هم ترسو هستند و از ریسک کردن می هراسند جایی ندارد. پس پیش از آنکه به دیگران نگاه کنی ابتدا به خود بنگر . این ها همه موهبت هایی هستند که از طرف آفریدگار دوست داشتنی به تو ارزانی شده اند. اکنون سعی کن تا زمانی که فرصت اندیشیدن داری ،به هستی خود بیندیشی . چون تنها این قیاس است که می تواندمنجر به کمال تو شود . در بازی زندگی همواره این انتظار داشته باش که آزمایشات و موانعی بر سر راهت قرار گیرد.هیچ گاه نترس،ناامید نشو و جرات خود را از دست نده ، چرا که خداوند ، راهنما و جان پناه تو در مقابل توفان های زندگی است. هیچ گاه از شکست ها و اشتباهات نترس.چون الماس بدون سایش جلا می یابد وانسان هم بدون مشکلات و آزمایش ها کامل نمی شود . از این پس به شکست ها و اشتباهات با آغوشی باز خوشامد بگو . چون این شرایط تو را پالایش می کند و می آموزد که برتر و با ارزش باشی . همواره ذهنت را با اهمیت شناخت خرد و فرزانگی آشنا کن . پس قبل از این که به دیگران نگاه کنی به خودت نگاهی بینداز : هرگز از یاد نبر که قدردان خود باشی و از خداوند تشکر کنی . عادت کن قلبی شاکر و دعاگو داشته باشی.قبل از آن به دیگران نگاه کنی نگاهی به خود بینداز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 7 توسط سحر |
|
|
همیشه پیش خودم می گم یه خدای خوبی دارم که می تونم تموم دردامو بهش بگم ، یه خدای خوبی که نمی ذاره هیچکس رازمو فهمه و آبرومو نمی بره . نمی دونـی چه ذوقی داره وقتی شبا موقع خواب باهاش درد و دل می کنـم یـا وقتی سحرا که هنوز هوا گرگ و میشه به عشق نماز پا می شم . نمی دونی چه لذتی داره وقتی تو اوج تنهـایی آروم آروم اسمشو تو دلم می گم و اشکام سرازیر می شه . خودش می دونـه که تو دنیـای به این بزرگی همه امیدم به خودشه ، خودش می دونه که تو این دنیای به این بزرگی همه امید به خودشه ، خودش می دونه که تو این دنیا پشت و پناهم خودشه . وقتی باهاش حــرف می زنم صدام رو می شنوه و به حرفام گوش می ده هیچ وقت نا امیدم نمی کنه آخه می دونم دوسم داره . یه خدای خـوبـی دارم که بهم کمک می کنه هیچ وقت نشده منو یه جایی جا بذاره حتی اگر شده آخرین ثانیه ها دستمو گرفته . خوب می دونم جرا دلمو هیچ وقت نمی شکنه ، آخه من سحرا واسه دل شکسته ها دعا می کنم ، واسه مریضا ، گرفتارا ، قرض دارا ، خلاصه واسه همه آدما دعا می کنم . چه خوب می شد اگه آدما واسه همدیگه دعا می کردن . آره واسه عاقبت به خیری هم دعا می کردن . شک نکن همسفر مطمئن باش تو این سفر دست خالی نمی مونی دعای ما مستجاب می شه خودش گفته دعای دل شکسته رد نمی شه . فقط یه دل پاک ، یه صبر ، یه توکل و ایمان قوی می خواد . می خوام خدا رو قسم بدم ، قسم به خودش که نگا به دل شکسته ها بیندازه و دلشونو شاد کنه . می خوام خدا رو قسم بدم به مهربونی خودش که همه مریضامونو شفا بده . می خوام خدا رو قسم بدم به بزرگی و یگانگی خودش ، گناهانمونو ببخشه . نمی دونی که چه آرامشی داره وقتی به درگاهش با خلوص نیت دعا می کنی . نمی دونم که تو همسفرم می شی یا نه اما بیا امشب واسه همه دعا کنیم . بیا هر شب بعد از دعای خیر واسه آدما به توکل خودش بخوایم و به امید خودش در انتظار مموفقیت باشیم . بیا ای همسفر … منو تنها نذار . بیا با من… با با من… دست خالی نمی مونی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
نصیب و بهره خود را از زندگی فراموش نکن . آن را همین امروز طلب کن.فردا دیر است .نگو :’امروز جمع می کنم فردا خرج می کنم.’امروز خرج کن . نفس تو را فریب می دهد و در انتظار فرداها می گذارد که هرگز از راه نمی رسند .نفس توان رویارویی با لحظه واقعی اکنون را ندارد . نفس همواره به تعویق می اندازد . به تعویق انداختن ، برای نفس راحت تر است . نفس می تواند در آینده زندگی کند ، اما از زندگی در لحظه اکنون ناتوان است . سعادت چیزیست که می توان با نخستین گام خود به آن برسی . سعادت ، نسبت تو با هستی ست . سعادت سعادتی که در آینده به دست آید و نه اکنون ، سعادت نیست.وهم است ، فریب نفس است . کسی که سعادت خودرا به آینده حواله می کند ، اکنون خود را به شوربختی می آلاید . اگر توانی در این جا و در لحظه اکنون زندگی کنی ، احساس بدبختی ات زایل می وشود . نفس چیزی ست که تو در گذشته هایت جمع کرده و انباشته ای : همه خاطرات،تجربه ها،دانسته ها،آمال،آرزوها،دغدغه ها ، ترس ها.تو این گذشته را به آینده فرافکنی می کنی . تواین گذشته را به آینده می کشانی . اما گذشته نمی تواند اکنون را ملاقات کند.لحظه اکنون ، لحظه ای کاملاً متفاوت . گذشته همواره مرده است . لحظه اکنون است که حیات دارد . گذشته نمی تواند با لحظه حال دیدار کند، بنابراین به آینده می خزد.اما هم گذشته مرده است و آینده . هم گذشته معدوم است و هم آینده پس ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 23 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|