![]() |
![]() |
|
|
هیچ کس مانند تو نیست و تو نیز شبیه هیچ کس نیستی .بنابراین،سفر زندگی را تنهاطی می کنی . تجربه تو از زندگی از تو می جوشدو در تو می ماند.راز تو را هیچ کس جز خود تو در نخواهد یافت . هیچ سلطـه ای را را بر فکــر و روح خود نپــذیــر . تـو آزادی کــه حقیقت خــود را بیــافــرینــی . حقیقت ، مطابقت اندیشه با چیزی خارجی نیست .حقیقت در انس تو با هستی آفریده می شود. فــردیت تــو بــایـــد بشکــفد و بــه بــار بنشیند .هستـــی داشـتــن ، یعنـــی خــــود را شنـــاختـــن . هستــی داشتــن یعنــی فــرد بـــودن .هستـــی داشتــــن یعنـــی آزادانــــه خـــود را بــرگــزیــدن.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
خودمان باشیم ! خود خودمان ! به ندای درونمان گوش فرا دهیم و همانی را انجام دهیم که خود واقعی مان می خواهد . شرطی شدن این همه سال
را با کناری بیفکنیم و خویشتن خویش را فرا خوانیم .این گونه می توان رشد کرد ، پیشرفت کرد و بهتر شد و روز به روز
و لحظه به لحظه به خودآرمانی خویش نزدیک تر شد . خودمان باشیم ! اگر چه در هر مرحله از رشد که باشیم ، مراحل
قبل اشتباه به نظرمان می رسد . و کارهایی را که در مراحل قبل انجام می دادیم اکنون عیب به نظر می رسند ولی
یادمان باشد ، این نشانه پیشرفت ماست ! عیب های همین الان خویش را زندگی کنیم ! اگر درک می کنیم همین که
هستیم و همانی که دوست داریم در این لحظه باشیم دارای عیب هایی است ، پس ما در این حال گذرا از این
مرحله از رشد هستیم چرا که به عیب های مرحله آگاه شده ایم . اما برای پیشرفت نباید اکنون را سرکوب کرد چرا که
اکنون ، خود مرحله ای بالاتر از مرحله قبل ماست . یادمان باشد : موفقیت ، مجموعه ای است از موفقیت های
کوچک ما . خود را سرکوب نکنیم ، خود را زندگی کنیم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 10 توسط سحر |
|
|
آب نه تنها مایه حیات است ، بلکه حامل امواج زندگی نیز هست و هر قطره آبی که در هستی وجود دارد .تصویری از خاطرات همه اتفاقات اطراف خود را در خو نگه می دارد . کسی که سمت ذکز و نگاهش به سوی خالق کائنات باشد تک تک ذرات وجودش با او همراهی می کنند و کاینات همه دارایی هایش را یک جا به او هدیه می دهد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 9 توسط سحر |
|
|
وقتی خودت را از فشارها ، بندها ، تصورات نادرست رها کردی ، خداوند به جای تو عمل عمل خواهد کرد . هـر عمـل تـو گـامی برای نزدیک شـدن به خداست . در آن سـاحت یقیـن وقتــی به آینـه نگـاه مـی کنـی . چشم هـایت رو می بینی و آن مردمک های خیس روکه با ندای بیداری با تو سخن می گویند می شنوی ؟ می گـویند:من رویـایی دارم ، بـاور کـن .وقتی باور کنی می توانی همه مرزها محو می شوند و من می توانم پـــرواز را تجــربــه کنـم .در آبی محض ، در وسعت ، در وسعت بی کران و در زلال مدام...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 19 توسط سحر |
|
|
آواز باران تو را به فردا می خواند ، او نیز خوب می داند تو نیز به فردا می نگری آواز باران در گوشت زمـزمـه مـی کنـد که آرام و بـی صـدا از شب بگـذری و به فردا برسـی او خـوب مـی دانـد که تو سکـوت شب را نخـواهی شکست. تـو به فـردا می نگـری آواز بـاران تـو را می خـواند که به رقص شعلـه هـای آتش بنگـری و با او هم نـوا بشـی او شعلـه نهـان تـو را از تـو بهتـر مـی دانـد ، آواز باران تو را به بازی نور، فراسوی ابرها می خواند،او زلال نگاهت را خوب می داند. آواز باران تو را به فردا های بعد می خواند، او می داند که تو جز به فردا نمی نگری . پس با بخوان ، بخوان آواز باران را ، آواز زندگی را آوایی که هر گز در من و تو خاموش نخواهد شد . بخوان آواز بودن ، آواز زندگی ، راز جاودانگی را آواز باران را......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 15 توسط سحر |
|
|
اگر چیزی ناراحت کرده ، اگر حرف حق تو رو ، کسی نیست که بشنود ، اگر کسی بی خود و بی جهت با تو دشمنی دارد ، دل به خدا بسپار . دلت رو به یاری او محکم و استوار کن . جز به خدا به چیز دیگه ای دل نبند . به او توکل کن و برای آرامشت نماز بخوان و بدون که اون داره تو رو می بینه ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم اردیبهشت 1386ساعت 12 توسط سحر |
|
|
خدا شب به پایان رسیده است و روز تازه ای آغاز شده است . امروز چون موهبتی از دست های مطهر تو ، به من داده شده است پس مرا متبرک گردان تا آن را با عشق به تو تقدیم کنم ، به منظور خدمت به محرومان ونیازمندان ،
با تکرار نام تو و ارتباطی مداوم با تو. مرا نیروی آن بخش که با مشکلات و خطرها با شهامت روبرو شوم . نگذار کا ایمانم به همنوعانم را از دست بدهم . و مرا یاری ده تا قلبم را خالص و پاک و رها نگه دارم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
و امروز یک روز نو است . یک خورشیـد جدید در آسمان طلـوع می کند ، که با خورشید دیروز متفاوت است. مطمئناً خورشید فردا نیز با امروز فرق دارد . تمام هستی در جـوش و خـروش است. همه زنـده انـد و سرشـار از زنـدگـی ! من چـرا نبـاشم ؟ همـه بـه نحـوی از زنـدگی و زنده بودن سخن می گویند . غنچـه تـازه شکفته ، پرواز پرندگان و خنده زیبای کودک همسایه و همه این ها یک کارت دعوت است . کارت دعوت من ، تو، او به زندگی ، نفس کشیدن و به افق های زیبا نگاه کردن
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|