![]() |
![]() |
|
|
لبخنــد ، نیمـی از زندگی است و اگر روزی را بدون لبخند گذراندی ، بدان که آن روز تا ابد ، ناقص خواهد ماند .چرا که لحظه ای قـابـل بـازگشت نیست ! دوستـــی ها ، همواره از لبخنــد ، آغاز و به تبسمی شیرین و یا گاهی تلخ پایان می پذیرد . اگر به لبخند ایمان نیاوری ، گل لبخند چون برگی پاییزی بر زمین می افتد و خواهد پژمرد !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 13 توسط سحر |
|
|
بـایـد خــودم بـاشـم ، بــدون تـوجــه به مسـائـل کـوچـکــی که اتـفــاق مـی افتـد . هیچ کس و هیـچ چیز مرا خوشحال و یا ناراحت نمی کند مگر اینکه خـودم بخـواهـم . وقتی خدای به این مهربـانی ، فقط و فقط بـرایـم بهتـریـن چیـزهـا را می خواهد ، چـرا خـودم بهتـریـن و آرامش بخش تـریـن زنـدگی را نخـواهـم؟ پس : مـن یک انسـان آزاد و سعـادتمنـد هستـم ، بـرای خـوشحـالـی و خـوشبختـی بـه هیـچ مـوقعیت یـا هیچ شخصیتی احتیاج ندارم . نیـازی نیست کسی تنهایی هایم را فــراری بـدهـد . مـن مـی تـوانـم در ظـرف یک لحـظـه بـا یـاد خـدا و شمـردن چنـد نـعمت از هـزاران هـزار نعمت زنــدگـی ام ، بــه آرامـش برسـم و روزهـا را یـکــی پـس با شگفتــی و شــاد زنــدگــی کــن .
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386ساعت 10 توسط سحر |
|
|
اگــر بخنــدی دنیــا بــه روی تــو مـــی خنــدد و اگــر گــریــه کنــی ، تنهــا خواهی گریست ! آواز بخــوان ، تپـــه هــا به تــو پــاسخ خـــواهنــد داد، آه بکش در هــوا محــو خـواهد شد . انعکــاس هــا به صدای شـادمـانی محدود می شـوند . امـا از صدای غوغا پا پس می کشند . شادی کن ، مردم به سوی تو جذب می شوند . اندوهگین باش ، بر می گردند و می روند . آنـان شــادی کــامـل و تمــام عیــار تـو را می طلبند امـا به غـم وانـدوه تـو نیازی ندارند . خوشحال باش ، دوستان زیادی گرد می آوری غمگین باش ، همه را از دست خواهی داد . کســی نیست کــه جــام شــراب تــو را رد کنــد امــا صفــرای زندگــی را تنهـا باید بنوشی .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 19 توسط سحر |
|
|
عاشق تو هستم ، عشقی که زمینی است و آسمانی هوای تو دارم ، هوا پرستم، زیرا تو لایق عشقی عشق تو همه چیز را از یادم برده است تو چشمانم را گشودی ، پرده ها را کنار زدی و خودم را نشانم دادی من عاشق تو هستم ، اما این تویی که عشق را در من برانگخته ای ستوده تویی ، نه عشق من
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 20 توسط سحر |
|
|
بین دو راهی امنیت و زندگی ، همواره راه زندگی را در پیش بگیر . زندگی را فــدای امنیت نکـن ، بلکه امنیت را به پـای زندگـی بـریـز . اگر بخواهی از فرزانگی تقلید کنی،در می مانی ، تقلید از فرزانگان ممکن نیست.زیرا نمی دانی آن ها فردا در کدامین موضع ایستاده اند .
زندگی فرزانگان ، ایستا نیست ، پویاست ، فرزانگان مرداب نیستند . رود جاری اند فرزانگان، قابل پیش بینی نیستند ، به همین دلیل است که نمی توان از آنها تقلید کرد .آن ها منطقی زندگی نمی کنند . عاشقانه زندگی می کنند . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 0 توسط سحر |
|
|
راز تحــول مثبت ، و بنیــــاد همــه دگــرگـــونی های ساده زندگی تو ،تغییر نگـــاه است . همـــه زنـــدگـی تــو عـــوض خــواهـد شــد . تغییر نگــاه ســـاده نیست ، امــا دشـــوار تــر از ادامـــه زنـــدگــی کنـــونـــی تو نیز نیست . زیستن در تـــردید و تــرس و اضطـراب دشــووار است . زیستن در آرامـش دل و هم آهنگ بـودن با کل هستــی ، ســاده تــریــن و مطبوع ترین شکل زندگی است .برای رسیدن به آرامش دل و هم آهنگــی با هستی ، باید نگاه خود را عوض کنی و جور دیگر ببینی . آرامش و هم آهنگی هدیه خداست . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 0 توسط سحر |
|
|
اگر صمیمانه و با عشق و ایمان یگ برگ ، یک شاخه گل و یا یک اندشه نیک را به خدا تقدیم کنیم ، خدا آنها را می پذیرد . خدا از ما کارهای بزرگ نمی خواهد . هدیه کوچکی که با فروتنی ، سادگی ایمان و عشق تقدیم شوند ، نزد خدا عزیز خواهند بود .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 21 توسط سحر |
|
|
هیچ کس با کوشش خود به روشنایی نمی رسد. روشنایی تنها از طریق لطف خدا به انسان اعطا می شود. البته برای رسیدن به روشنایی باید بکوشیم . ولی مانند برزگری که زمین را شخم می زند و دانه می پاشد ، دست آخر رو به آسمان می نماید و از خدا طلب باران می کند.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 20 توسط سحر |
|
|
خدايا عقيده ام را از دست عقده ام مصون بدار . خدايا به من قدرت تحمل عقيده مخالف را ارزاني کن . خدايا شهرت ، مني را که ميخواهم باشم قرباني مني که مي خواهند باشم نکند. ![]()
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 22 توسط سحر |
|
|
هــر آنـکـــه جــانب اهــــل وفــا نگــه دارد خداش در همه حال از بلا نگه دارد حـدیث دوست نگویم مگر بـه حضـرت دوست که آشنـــا سخــن آشنــا نـگـه دارد دلا معــاش چنــان کــن که گر بلغــزد پــای فرشته ات بدو دست دعا نگه دارد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 14 توسط سحر |
|
|
هر اتفاقی که برای ما می افتـد به نـوبه خـود یک رحمت است. زیرا خداوند همه عشق است . او همه عقل است.اومهـربـان تر از آن است که تنبیه کنـد و عاقل تر از آن است که اشتباه کند . او به خـاطر خـود مـاست که از مـا مواظبت می کند . هیچ چیزی بــی اشاره او اتفاق نمی افتد.پس بیا تا هر جا که خداما را می برد بـرویم و هـر جـا ما را نگـاه می دارد بمـانیم . بـاید همـواره به یاد داشته باشیم که همه چیز خوب است و همه چیز خوب بوده است و فردا و یک صد سال دیگر هم خوب می ماند .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 11 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|