![]() |
![]() |
|
|
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی چو گل خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را زیانها داد سودای زر اندوزی
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 22 توسط سحر |
|
|
یک لحظه گفتگوی نور با دلم یک لحظه ، خط روشن امید من با هزار چشم خود دیدم ! نبرد تیغ دیدم که اشک مرد بر سینه پسر چکید چشمان روشنش،برپیکره سیا شب خط کشید بر آب آمدن دمیدن و روشدن هم راز نیلوفری ،که از او عشق میچکید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 22 توسط سحر |
|
|
زیباترین آواز در سمفونی تنهایی در اوج فرو رفتن در خویش در اعماق قله ی رهایی به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تورا که برهاند تورا از قفس بغض که بپرسد: ( ( به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟)) کاش گوشی .سکوتم را میشنید!!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 21 توسط سحر |
|
|
دل من خستگيات خيلي زياده ميدونم دل من تنهاييات پرازسواله ميدونم دل من خنديدنت فقط تو خوابه ميدونم دل من ارزوهات نقش برابه ميدونم دل من تحملت مثله يه كوهه ميدونم دل من عاشقيات مثل جنونه ميدونم دل من صبوري و كسي سراغت نمياد دل من خسته اي و صدا ازت در نياد دل من اميد تو فقط بايد خدا باشه دل من تنهاييات بايد پر از دعا باشه
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 22 توسط سحر |
|
|
من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ سنگ از پشت نمازم پیداست من وضو با تپش پنجره ها میگیرم همه ذرات نمازم متبلور شده دوست دارم ای عشق به من کمک کن ای عشق تا راهمو پیدا کنم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 20 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|