![]() |
![]() |
|
|
آنگاه که غرور کسی را له می کنی ، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟ بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند. .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20 توسط سحر |
|
|
التماس به خدا شجاعت است برآورده شدن آن رحمت است برآورده نشدنش حکمت است التماس به خلق خدا ذلت است برآورده شدن آن منت است برآورده نشدن آن خفت است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 22 توسط سحر |
|
|
حقیقت ، اهـل تفـرقـه نیست . بـاور، امــا تفـرقــه مـی انــدازد و آدم هــا را از هــم جــدا مـی کنــد. آمـوزگــاران حقیقـی ، بـا عشــق و ایمـان ، بـه تــو اعتمــاد بــه نفس مـی بـخشنـد و تــو را نسبت بـه
خــویشتــن خـویش می اگـاهـانند . حقیقت یـکـی ست . حقیقت ، آزادی مـی بـخشـد و عشـق می آفـرینـد .
اگـر آدمهـا بـه جـان هـم افتـاده انـد و گـرگ یـکـدیگـر شـده انـد دلیـلش این است که حقیقت راندیده انـد
و ره افسـانــه زده انـد . افسـانـه هــا همـان بـاورهــای آن هـا است . آمـوزگــار حقیقـی ، درحوض خـانه
وجـود تـو ، آب نمی ریزد . او با عشق ؛ اعتماد می آفریند و با اعتمـاد , چشمـه هـای بصیـرت تـو را
مـی کـارد و جـاری مـی سازد و...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 19 توسط سحر |
|
|
اگرچه نزد شما تشنه سخن بودم کسی که حرف دلش را نگفت من بودم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 19 توسط سحر |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 19 توسط سحر |
|
|
انتظار واژه غریبی است خانه هایی که منتظر مهمانان خود هستند مهمان سپید پوش خواسته و نا خواسته ، دیر یا زود می رسند ، با واقعی ترین عطر زندگی ،عطر سدر و کافور؛ مهمانان این دیار بر سر مردم جایی دارند کاش نشانی هم بر دلشان داشته باشند... سفر یادآور این نکته است که ماندن همیشگی نیست روزی از عرش به سفر فرش آمدند ومسافر غمها و شادی ها،دشت ها دریاها شدند وچوب خطی بر نیکی و بدی افزودند و در اختتامیه بزم زندگی ،و به فراخوان سنگ ها و خاک لبیک می گویند چه مهمانی ساده ای دستهای خالی چهره ها بی رنگ و لعاب .اینجا ته جهان است ، یا شاید آغازشاز خاک به خاک ، یا شاید افلاک .انتخاب با ماست....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 20 توسط سحر |
|
|
عید قربان مبارک
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم دی 1385ساعت 22 توسط سحر |
|
|
ماكه مي ترسيم از هجرت دوست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 19 توسط سحر |
|
|
دستانم بوی گل می داد ، مرا به چیدن گل متهم کردند
اما هیچ کس فکر نکرد شاید گلی کاشته ام...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 19 توسط سحر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آن کـــس اســت اهــــل
بشارت که اشارت داند نکتـه هـا هست بسی، محـرم اسـرار کجاست؟ |
|
RSS
|