تبليغاتX
اســـرار
    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 22  توسط سحر | 

فراموشی را بستاییم زیرا که یاد مارا پس از مرگ

 

                      نزدیکترین دوست زنده نگاه می دارد

 

                                  فراموشی را با درد ناکترین نفرین ها

 

  بیامیزیم

 

  زیرا انسان دوستانش را فراموش میکند


                         کتابهایی که خوانده فراموش می کند

 

                                 و رنگ مهربان نگاه یک رهگذر را
    

آن هم .... فراموش ..... میکند ....


                            حرف ر اباید  زد !


                                         
درد را باید گفت !


                                                 
سخن از مهر من و جور تو نیست


                                                 سخن از


                                                 متلاشی شدن دوستی است


                                                 وعبث بودن پندار سرورآور مهر

 

                                                 آشنایی با شور ؟


                                                 و جدایی با درد ؟


                                                  و نشستن در بهت فراموشی

 

 

با غرق غرور ؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 21  توسط سحر | 

 رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین قطره زیر باران می مانند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 18  توسط سحر | 

هنر ، زندگی است

 

و زندگی هنر .

 

و جز آن هر چه هست

 

، پوچ و بی ارزش .

 

هنر با رسمِ خطی میان

 

زشتی و زیبایی ، نزدیک ترین

 

راه برای رسیدن به خدات

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 22  توسط سحر | 

نامه ای برای امشب در آتش سوخت..


نگاه کن!


شهر تاریکست.


چراغی روشن نیست.


کسی امشب! به فکر صبح فردا نیست.


عشق مرده!


صداقت سوخته!


عاطفه پژمرده!


ایمان گمشده!


وجدان خوابیده!


عدالت در بند!


امید بر باد!


خدا از یاد رفته است.


هر کس بتواند بخورد می خورد!


هر کس بتوان ببرد می برد!


هر کس بتواند بزند می زند!


آن کس که فکر می کند.


می بیند.


می فهمد.


و بدنبال چراغ می گردد.


باید با بغض و رنج سکوت کند.


بیدار! باید بخوابد.


چاره ای نیست

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 16  توسط سحر | 

يک نفر نيست بپرسد از من


که تو از پنجره عشق چه ها مي خواهي


صبح تا نيمه شب منتظري


همه جا مي نگري


گاه با ماه سخن مي گويي


گاه با رهگذران


خبر گمشده اي مي جويي


راستي گمشده ات کيست؟کجاست؟


صدفي در دريا است؟


نوري از روزنه فرداهاست


يا خدايي است که از روز ازل پنهان است؟


بارها آمد و رفت


بارها انسان شد


وبشر هيچ ندانست که بود


خود او هم به يقين آگه نيست


چون نمي داند کيست


چون ندانست کجاست


چون ندارد خبر از خود که


خداست .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 13  توسط سحر | 

یادمان باشد از امروز جفایی نکنیم

 

گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم

 

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد

 

طلب دوستی زهر بی سرپایی نکنیم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 13  توسط سحر | 

ای معبود عشق ، همانند ابراهیم مرا به دوستی خویش برگزین

 

همانند موسی مرا لایق هم صحبتی خویش قرار ده

 

همانند لقمان به من حکمت عطا فرما

 

وهمانند یعقوب ، یوسفم را به من باز رسان

 

به مانند ایوب زبان را از من بر طرف نما

 

همان گونه که ندای یونس را در تاریکی اجابت نمودی،

 

 ندای مرا نیز پاسخ فرمای

 

مولای من : خطای آدم را نیز ببخش

 

به رحمت خویش ادریس را جایگاه رفیع بخشیدی

 

 مرا نیز بی نصیب مفرما

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 18  توسط سحر | 

خواب شاید

 

یک سبد ارامش است

 

لحظه های ناب

 

پروازی خوش است

 

خواب شاید

 

طرح رویاو دل است

 

نم نمی از ترس ها را شاهد است

 

خواب شاید

 

یک فراری کامل است

 

بهر بد فکری جوابی کامل است

 

خواب هم 

 

اندازه ایی از بودن است

 

لیک در دنیا

 

چه بیداری خوش است

 

...

                        

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 19  توسط سحر | 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 20  توسط سحر | 

به نرگس هایی که بهار امسال هم سراغت را ملتمسانه می گیرند٬ چه بگویم؟


بگویم رفته ای سفر؟


بگویم رفته ای و من هم جا ماندم؟


آنها دیر رسیده اند!


باید منتظر باشند... امسال باران می بارد...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 17  توسط سحر | 

آرام بود ، اما مغرور ...

خاموش بود ، اما پر غوغا ...

دریا آبی بود ، رنگ دل من ...

می آمد و میزد بر دل ساحل پر تمنا ...

باز می گشت ، باز بر دل دریا ...

صدای امواج ، می خواندند ترانه ...

در دل شب اشک پاک دریا ، میشست سیاهی را ...

   

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 17  توسط سحر | 

واي، باران؛

 

باران؛

 

شيشه پنجره را باران شست .

 

از دل من اما،

 

- چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

 

آسمان سربي رنگ،

 

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ .

 

مي پرد مرغ نگاهم تا دور،

 

واي، باران،

 

باران،

 

پر مرغان نگاهم را شست

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آبان 1385ساعت 17  توسط سحر | 

وقتی خدا زن را آفريد به من گفت اين زن است .

 

وقتی با او روبرو شدی . مراقب باش ...


شيخ حرف خدا را قطع كرد و گفت :

 

مراقب باش به او نگاه نكنی .

 

سرت را به زير افكن تا افسون افسانه گيسوانش نگردی.

 

مفتون فتنه چشمانش نشوی كه از آنها شياطين می بارند .

 

گوشهايت را ببند تا طنين صدای سحر انگيزش را نشنوی

 

كه مسحور شيطان می شوي.

 

از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است.

 

مبادا فريب او را بخوری كه خدا در آتش قهرت می سوزاند

 

مراقب باش

 

 

 من بی آنكه بپرسم پس چرا او را آفريد

 

گفتم : به روی چشم

 

 شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد

 

كه به قصد امتحان تو و اين از لطف اوست در حق تو.

 

پس شكر كن و هيچ مگو...

 

گفتم : چشم  

 

و در چشم بر هم زدنی هزاران سال گذشت

 

و من هرگز او را نديدم

 

به چشمانش ننگريستم .

 

آوايش را نشنيدم .

 

چقدر دوست مي داشتم بر موجي كه مرا به سوی او مي خواند ،بنشينم

 

اما از خوف آتش قهر باز می گريختم.

 

و هزاران سال گذشت خسته و فرسوده

 

و احساس ناشی از نياز به چيزی يا كسی كه نمی شناختمش.

 

اما حضورش را و نياز به وجودش را حس می كردم .

 

ديگر تحمل نداشتم .

 

پاهايم سست شد

 

بر زمين زانو زدم .

 

و گريستم .

 

نمي دانستم چرا؟

 

قطره اشكی از چشمانم جاری شد.

 

و در پيش پايم به زمين نشست .

 

به خدا نگاهی كردم

 

مثل هميشه لبخندی با شكوه بر لب داشت

 

و مثل هميشه بی آنكه حرفی بزنم

 

و دردم را بگويم ، مي دانست .

 


با لبخند گفت :

 

اين زن است .

 

وقتی با او روبرو شدی مراقب باش.

 

كه او داروی درد توست بدون او ناقصی .

 

مبادا قدرش را ندانی و حرمتش را بشكنی

 

كه او بسيار شكننده است .


من او را آيت پروردگاريم برای تو قرار دادم

 

نمی بينی كه در بطن وجودش موجودی را به پرورش می برد؟

 

 من آيات جمالم را در وجود او به نمايش درآوردم

 

پس اگر تحمل و ظرفيت ديدارزيبايی مطلق را نداری

 

به چشمانش نگاه نكن،

 

گيسوانش را نظر ميانداز

 

حرمت حريم صوتش را حفظ كن

 

تا خودم تو را مهياي اين ديدار كنم .


من : اشكريزان و حيران خدا را نگريستم .

 

پرسيدم پس چرا مرا به آتش قهر تهديد كردی ؟

گفت : من ؟


فرياد زدم : شيخ گفت و توسكوت كردی

 

اگر راضی به گفته هايش نبودی چرا حرفی نزدی؟


باز صبورانه و با لبخند هميشگی گفت :

 

من سكوت نكردم فقط تو ترجيح دادی صدای شيخ را بشنوی .

 

 

 

و من در گوشه ای ديدم شيخ همچنان حرفهای پيشين

 

رابرای دیگران  تكرار می كند... 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 15  توسط سحر | 

آنکه در تنهاترین تنهاییم

 

تنهای تنهایم گذاشت

 

کاش در تنهاترین تنهاییش

 

تنها کس تنهاییش

 

تنهای تنهایش نگذارد 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت 12  توسط سحر | 

 

 

زندگی یعنی چه ؟ یعنی اسب همت تاختن

 

در کنار تن به روح خویش ، پرداختن

 

بر توکل تکیه کردن با کمال سعی خویش

 

بر خدا پیوستن و خیر خدا نشناختن

 

سوختن در آفتاب  شعله بار رنج ها

 

در میان کوره های امتحان بگداختن

 

مع وحدت در شبستان وجود افروختن

 

پرچم توحید رابر قله ها افروختن

 

 

رفتن و رفتن " نقص" تا اوج "کمال"

 

از نهالی بوستان ، وز قطره دریا ساختن!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 0  توسط سحر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آن کـــس اســت اهــــل

بشارت که اشارت داند

نکتـه هـا هست بسی،

محـرم اسـرار کجاست؟

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
تنهــا بهــونـه
نــوید عــزیــز
بــاران عشق
دوستت دارم
آتش عشق
مـــن و تــــو
هیچ اداب و ....
بـــارانـــکـــده
اشک های ....
بـیـد مـجنـون
کلبه تنهایی من
ستاره دنباله دار
ستاره های سربی
تک ستاره ....
کــاغــذ کـاهی
یک گاز تجربه
کوهــســتـــان
باران عشق
اطلاعات عمومی
نسیم عاشقی
من پناهنده عشق ...
کلبه شادی
حرفای نگفته
مســافــر
سفــرنامــه
دلم شکست بی وفا
خزان بهار زندگیم
صـــوفــــی
نوشته های محرمانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

کد آهنگ در وب نوا

 


www.irLearn.com