تبليغاتX
اســـرار


دوست های خوبم سلام

امروز یک روز خوب برای من هستش

یک روز که دوست دارم شاد شاد باشم و تو این روز غم هام رو فراموش کنم

می خواد تو این روز به خاطر وجودم از خدا تشکر کنم

و بگم خدایای خوبم به خاطر حضورم در این کره خاکی سپاسگزارم

امیدوارم که بتونم قدردان لطف و عنایت بی حدت باشم.

وبلاگم هم سه ساله شده تولد من و وبلاگم مبارک باشه

همه دوستای خوبم رو دوست دارم و امیدوارم در این رو همتون شاد شاد شاد باشین

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 13  توسط سحر | 

هر سـال وقتی ماه رمضان تمام می شه مادر می گه انشا ا… زنده باشیم تا رمضون

بعدی رو ببینیم . باز سـال بعد اول ماه رمضون که می شـه تو اولین افطاری همیشه

می گه خـدا رو شکر که زنده ایم و باز یک رمضون دیگه امـد و هستیم. وقتی این

حـرف رو می زنه و بهش نگـاه می کنم تو دلـم می گم همیشه قـدر این روزهای

خوب رو بدونم ؛ این روزهای که تو خونه دور هم با عزیزانم دارم افطار می کنم و

نیمه شب با صـدای مادرم برای خوردن سحری  بیدار می شم باچشم هـای بسته و

خواب آلود سحـری می خورم ؛ یک ماه عزیز که همه سعی می کنن به نحوی خودش

 رو به خدا نزدیک کنن و بهترین بهـره معنـوی رو از این ماه عزیز ببرن قشنگی به

 دور هم بـودن به این که همه کنـار هم نشستم تا با صدای اذان شروع به باز کردن

روز هامون بکنیم شاید .

خدای خوبم کمک کن تا قدر این ماه های عزیز رو بدونم قد عزیزانی که امسال پای

 سفره افطار کنارم هستن رو بدونم  شاید رمضون بعدی عزیز بین ما نباشه که  باهاش

 افطاری روبازکنیم .ای خدا تو این ماه عزیزت تو این ماه پر برکتت که ماه رحمتِ ،

دل ها روبه سوی خودت هدایت کن تا از این ما همه بتونن بهترین بهره رو ببرن دلهای

 شونرو رشن کن تو حقیقت واقعی این ماه رو درک کنند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 0  توسط سحر | 

امـروز یکی از روزهای خوبه ، چقدر دوستش دارم . همه روزهای

خدا خوب و دوست داشتنی هستن می خوام یک سلام بکنم به

یکی از این  روزهای روزگار!به این روزگار که همیشه برام عزیز

بوده ، یک همرا و یک هم راز ، شادی های من رو دیده و باهام

شادی کرده و با غصه هام غصه خورده .اگه اون با من نبود دق و

دلیم سرکی خالی می کردم و از کی شاکی می شدم.برام یک

سپر بلا بود تا جور اشتباهاتم رو بکشه. همیشه مقصر اونـه و

من چقدرلعنتش کردم چقدر بهش ناسازا گفتم و هیچی نگفت و

سکوت کـرد . موقع شادی هام ، پـای شانس وسط بود و خوش

شانسی خودم . اُنجا روزگار هیچ نقشی نداشت چون من خوش

شانس بودم نه روزگـار!. ولی روزگار بازم با من بود نزدیک تر از

قبل ، هیچ وقت تنهام نذاشت.حتی وقتی ازش خسته می شم

با من موند و بهم امید به زندگی داده و هیچ وقت تنهام نذاشته .

ای روزگار ،چقدر از تو خجالت می کشم .روزگار حالا می فهمم

که من به تو بدی کردم ؛ نه تو .فقط می تـونم بگم حلالم کن

   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22  توسط سحر | 

شاخه مهتاب...

    راز زیبایی روز...

        در پی مهر شبانگاه تو بود.

       

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23  توسط سحر | 

                           بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین

 

                                       بـاز بــلـبــل مــی شـود با گل قرین

 

                           بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود

 

                                      بــاز روشن قـلب عاشق می شود


                          فــصــل ســـرد از هــیـبت باد بـهار

 

                                      مـی کـنـــد از پــیـش روی او فـرار


                       ســفـره ها بــا هـفت سین آراسته

 

                                    بـا گـل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته


                        بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر

 

                                      سبزه و آئــیــنـه و مـاهی و سیر


                       سیـب و سنـبـل در کنـار یاسمن

 

                                      عطربـیـد مـِشک چون مُشک خُتَن


                     سرکه وسنجد،سماق و شمع و گل

 

                                       عـــیـــد آمــد بـا دف و ساز و دُهُل


                    سـال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت

 

                                           هم دل ما تازه شد هم شال و رخت


                  یـا مــُقلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن

 

                                           یــا مــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن


                 یـا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما

 

                                         از بـدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما


               ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا

 

                                       کُـن خدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها

  

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 17  توسط سحر | 

دل !؟  یک  کلمه دو حرفی ، که کنـار کلمات دیگـه قـرار می گیـره و بهشون رنگ می ده ،

دل باصفا ، دل مهربون ، دل پر احساس ، و یک دل عاشق . همه این ها قشنگن مگه نه ؟

می دونید  قشنگی یک دل از کجا مشخص می شه؟از کجا می شه فهمید یک دل مهربون

یک دل با صفاست و یا دل عاشق!!! و خیلی حالت های دیگه که متعلق به همه ماست و

 توی دل همه ما این حالت وجود داره.این به ما بستگی داره که چطور نشون بدیم،چطور ابراز

کنیم تا دیگران از حال ما باخبر بشن،بدونن تو دل ما چی می گذره.شاید یکی بگه چرا باید

دیگران بدونن که تو دل من چی می گذره  اگـه کسی حال دل  من رو نـدونه و  نفهمه توی

این دل چی می گذره ؛ چطوری می تونه درک درستی از حرف ها و کارهای من یا تو داشته

باشه . این امکان وجود داره که با یک برداشت اشتبـاه از حرف های من یا تو یک ناراحتی

به وجـود باید  که  نباید به وجود می یومد . قـدر دل خودمون رو  بدونم ، آخه دل هـم از ما

انتظار داره؛ حرف دل به زبون وابسته است اگه این زبون  نچرخه حرف دل باهاش بیرون

 نمی یاد . به آسونی با نگفتن؛گفته ها  دل خودمون و دیگران رو  نرنجونیم . آسون رو دل

خودمون و احساس دیگران پا نذاریم. دل ها رو درک کنیم و بهتر از هر چیزی بازم می گم

حرف دلمون رو به زبون بیاریم . نـذاریم تو دل ما چیزی بمونه شاید یک نفر منتظر شنیدنش

 باشه گوش ها و دل ها رومنتظر نذاریم و یادتون باشه حرف دل رو به لایشق بزنین و به

کسی بگین که قدر دلتون رو بدونه و شما هم قدریک دل پر محبت و با احساس رو بدونین ..

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم دی 1387ساعت 22  توسط سحر | 

همیشه پیش خودم می گم دوست داشتن یعنی چی؟ یعنی  کی؟ یعنی چطوری؟

وقتی یکی رو دوست داریم چه حسی به اون داریم؟ این احساس دوست داشتن

چطور بیان بشه. اصلا باید بیان بشه؟اگه گفته نشه چی؟خیلی ها می ترسن که

احساس دوست داشتن خودشون رو بیان کنند!بعضی ها بر عکس خیلی راحت

بیان می کنند وترسی ندارن! کدوم بهتره؟همش سوال سوال سوال ...می خوام

بگم دوست داشتن مثل یک چرخه است . تو این  چرخه دوست داشتن که من

 تو رودوست دارم تو دیگری و دیگری، یک نفر دیگه! باز بر می گرده به من.

این چرخه هست و ادامه داره پس تو چرخه ای که همه همدیگرروخواسته یا

نخواسته دوست داریم پس بهتره حس درونی خودم رو بیان کنم. حالا این مهم

نیست که شاید یکی من رو دوست نداشته باشه ، ولی من دوست دارم؛ دوستش

 داشته باشم اینه که برای من مهمه! ابراز احساس دیگران برای من  ارزشمنده،

 اما اینجا این من هستم که چطور باید  جواب احساس دیگران رو به خودم بدم.

 پس باز بر می گرده به مَنِ وجودی همه ما. همیشه پیش خودم می گم  دوست

 داشتن یک نعمت، خدا این نعمت رو به من داده چرا ازش استفاده نکنم .از این

 نعمت و همه نعمت هاش استفاده می کنم و  بهش می گم ؛خدایا به خاطر همه

 نعمت هایی که در وجود ما قراردادی  سپاسگزارم .

    

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 21  توسط سحر | 

اشتبـاه کـردم ، خیلی بـزرگ، بزرگتر از اون چیزی که فکـرش رو می کـردم .از خودم شرمندم نمی دونم چی

بگم ؟بی کی بگم؟اصلاً چرا اینطوری شد؟چرا من گذاشتم اینطوری بشه . یعنی خدا من رو می بخشه؛ بخشش

اون از هر چیزی برام مهم تره . شرمنده درگاهش بودن خیلی سختِ . بـه هر طرف نگاه کنی هست!نمی تونی

ازش فـرار کنی با نگـاه پـرسش گرش من رو دنبـال می کنه . مـدام این سوال  به گوشت می رسه ؛ چرا؟ من

یک بندم و خطا کـردم .خطـا، چه بـزرگ باشه چی  کوچیک بازم خطاست. و من مرتکب ایـن خطا شـدم .

با کارهامـون با حرف هامـون ولی ! خیلی جالبه وقتی ما خطای دیگران رو می بینیم به چشمنـون بـزرگ

 می یاد و تازه ادعا می کنیم من اگـه بـودم این کار رونمی کـردم. فقط بـلدیم ادعـا کنیم . بـه خــودمــون کــه

می رسه دنبال بهانه می گردیم تا رفع و رجوعش کنیم . نمی دونم چی بگـم ، ولی خطا کار قـابـل بخشش این

که مهمه. خدای ما با این بزرگیش بند هاش رو می بخشه ما بنده هـا چرا نبخشیـم . کسی که می بخشه اون هم 

 ته دلش ، آدم بـزرگیه .بخشش و بخشیدن کار هر کسی نیست دلی می خواد خیلی بزرگ.دل ها بزرگن ولی

صبر زیاد هم باید در کنارش باشه.همیشه خدایی  باشین

                                 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 21  توسط سحر | 

چه لطيف است حس آغازي دوباره،


و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...


و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!


و چه اندازه شيرين است امروز...


روز من!


روزي که من آغاز شدم!


تولدم مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 0  توسط سحر | 

یک سلام به همه دوستـان خوب خـودم ، سلــام به اون عـزیـزانی که با مهـربونـی هاشون

بـه مـن سـر می زنن و به من امیـدی می دن برای ادامه هـدفـم . در هر لحظه دوستون دارم

 چـه بـه یـادتون باشم چـه به یـادتـون نبـاشـم . مـاه رمضـان رو به همـه شمـا عـزیـزانم تبـریـک

می گــم و امیـدارم بهتـرین بهــره رو از ایــن مـاه عــزیز  ببرین . تو این ماه عزیز که خدا درهای

رحمتش رو به روی همه بندهاش بازه کرده ؛  شکـر خــدا رو فـراموش نکنین . وقتی شکر خدا

 رو به جا می یارم خداوند پنجره ای رو برای ما باز می کنه که می شـه از پرتو نور اون چیزی های

 رو بینیم که تا حـالا بهش تـوجه نداشتیم و یا ندیدیم. خدای خوبمون نعمت های زیادی در اختیار

 ما قـرار داده پس با قلبـی پـاک و نگاهـی عمیق تر به زندگی و اطراف خود بیشتر تـوجـه کنیم .

 خیلی خوب می شه اگه در این ماه عزیز یک تکونی به خودمون بدیم و این غباری که رو دلمون

نشسته رو پاک کنیم ؛ بدی ها ، رنجش ها ، زشتی ها و... از دل خودمون پاک کنیم با یک قلب

پاک شکر گزار خدای خوبمون باشیم  در غیر اینصورت .....

شما بگین ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 22  توسط سحر | 

هر روز که از خواب بیدار می شیم ، با گفتن  یک"صبح بخیر"اولین کلمه

 

رو به زبان بیاریم . و در قبالش یک عکس العمل و یک بــرخــورد خـوب رو

 

می بینیم . روزانـه بیشن از هـزاران  هزار کلمه از زبان ما جاری می شه و

 

یک ارتبـاط بـه وجـود مـی یـاد . حرف زدن بیـان احسـاس کـه مـا بـه زبـان

 

می یـاریـم . وقتی یک کلمـه می خواد از زبان خارج بشه قبل از بیانش فکر

 

رو تغییر مـی ده . یک کلمـه بـایـد فکـر رو تغییر بده و بعد به زبان آورده

 

بشه . بین فکر و زبـان باید یک همـاهنگی باشه تا از بیهوده سخن و نا بجا

 

سخن گفتن در امان بـاشیـم . از گفتن کلمـه ای که بر زبان ما جاری می شه

 

هرگز پشیمون نشیم . خیلی وقت هـا از این کـه یک حـرف رو نـابجـا گفتیم

 

احساس پشیمونی می کنیم . درست فکر کنیم و درست سخن بگیم . یک کلمه

 

رو می شه به حالت های مختلف بیان کرد.و تاثیر اون رو در چهره و رفتار

 

دیگران دید و بازخوردش به خود شما بر می گرده.با فکرتون سخن بگین تا

 

هرگز اشتباه نکنین .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 2  توسط سحر | 

خشم ، اعصبانیت ، عکس العمل... اره درسته این سه کلمه که پشت سر هم قرار میگیرند

 

وقـتـی خشمگین می شیـم و بـا اعصبـانیت از خـودمـون عکس العمـلی نشـون مـی دیم و...

 

شاید خشم و اعصبانیت هر دو  یک معنی داشته باشه و دارن . امـا از این ها گذشته ، بعضی

 

وقت ها شنیدن یک حرف ، انجام یک حرکت ، یک برخورد در یک لحظه  باعث می شه ما

 

 از خومون یک حرکتـی نشـون بدیم . امـا در جـواب هر کـدوم از این ها ، آیا بایداز خودمون

 

عکس العمل نشون بدیم ؟یا نه؟ خیلی باید سعی کرد که بشه در یک لحظه یک تصمیم درست

 

 بگیریم و برخورد مناسب و منطقی داشته باشیم .اما بهتره که از خود یک حرکتی نشون بدیم.

 

نذاریم این  خشم بر ما غلبه کنه و اثر منفی در ما ایجاد کنه ؛ باید خشممون رو نشون بدیم؛

 

تا بعد از این که عکس العملی نشون ندادیم پشیمون نباشیم که اگه این کار رو می کردم...

 

ولی بهتر که خشم رو بصورت درست ابراز کنیم . تا نه از انجامش احساس پشیمانی کنیم نه

 

 از  انجام ندادنش ولی هر چیزی ممکنه واین به خود ما بر می گرده.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 0  توسط سحر | 

انسـان آفریده شد تـا زندگـی کنه ، تا با خوب زنـدگی کـردن شکـر خدا رو بـه جا بیاره . انسان شد

 

 اشرف مخلوقات . از فرشته ها سر تر شد . فرشته ها بهش تعظیم کردن. یکی از فرشته ها بهش

 

تعظیم نکرد و شد دشمن انسان . اسمش شد شیطان . وقتی این انسان خاکی پا گذاشت به زمین

 

 خیلی چیزها رو یادش رفت . یادش رفت یک روز باید برگرده از همون جایی که اّمده . آفریدش

 

رو فراموش کرد . این که چه وظایفی داره ؛ چـون  شیطـان شد بهترین دوستش . همه چیز بـراش

 

یک معنی دیگه پیدا کرد .عشق،محبت و دوست داشتن رو با یک دید دیگه می دید .با دوستی شیطان

 

 خیلی  بالا رفت ، اّنقـدر بالا که همه رو کوچیک می دید . دستور می داد و امـر می کرد . حکم صادر

 

می کرد و پةا رو از حـد خـودش فراتر می ذاشت . همه چیـز رو مـی خـرید و یا به زور تحمیـل

 

می کرد . خیلی ها رو به خاطر خودش زیر پا گذاشت و از خودش دور کرد تا به اون بالا بالاها برسه .

 

 دیگه نمی تونست کاری بکنه چون شده بود خود شیطان اون هم رانده شده بود . دیگه جایی نداشت .

 

راه برگشتی نداشت . شد خدای خودش . همه چیز تو خودش خلاصه شد و بس .....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 0  توسط سحر | 

نگرانی ، ترس ، دلهره ، شـادی ، لذت بردن ، همه این کلمات پر معنی و عمیقی هستن

 

که همه ما آدم ها این حس ها رو به نحوی تجـربه کردیم . بعضی وقتی ها در هنگام خوشحالی

 

می ترسیم و نگـرانیم . در بهتـرین لحظـات زندگـی که باید ازش لذت ببریم دچـاره دلهره ایم .

 

این ترس و نگرانی همیشه وجود داره . همیشه نگران لحظه ای هستیم کـه نیومده ، تو شادی

 

واقعـاً شـاد نیستیم . انطـور که بایـد از لذت های زندگی لـذت نمی بـریم . چون می ترسیم و

 

نگرانیم از آینده ای که هنوز نیومده . سعی کنیم در همین لحظه اکنون  که در اون هستیم زندگی

 

کنیم . فقط جلوی پامون رونگاه کنیم ؛ البته گاهی وقت ها لازمه ، سرمون رو بالا بیارم و دورتر

 

رو ببینیم و دوبار به جلومون نگاه کنیم ؛ چون این حـال کـه آینده رو می سـازه پس بهتره که هر

 

چیزی سر جای خودش باشه . در شادی ها واقعا شادی رو تجربه کنیم و ترس و نگرانی و دلهره

 

که همیشه مـانع درست فکر کردن و درست تصمیم گرفتن می شه از خودمون دور کنیم . تا از

 

اکنون بتونیم با اندیشه درست در لحظه اکنون آینده ای روشن برای خودمون داشته باشیم .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 1  توسط سحر | 

سلام به همه بنده های خوب و با صفای خدا ، به همه آنهایی که شادن و شادی رو هدیه می کنن ،

 

دلاشون بزرگ و خنده هرگز از روی لباشون پاک نمی شه .نمی ذارم غم رو دلاشون بشینه . با غم

 

نمی جنگـن تا برش غلبه کنن با هاش دوست می شن و با شـادی آشتیش مـی دن . یک سلام

 

می کنم بـه اون بنده هـایی که با غـم دوست شدن و شـادی رو از یاد بـردن ؛ شـادی رو اسیر و

 

غمگینش کـردن . نمی ذارن این غم از دلشون بیرون بیاد و اون هم شـادی رو تجربه کنه ، اگه

 

همیشه سعـی کنیـم شادی های دلمون رو با دیگران قسمت نکنیم ، این شـادی همینطـور تو دل

 

مـا خـونه می کنه و  افسرده می شه و تبدیل می شه به غم .شادی هاتون رو داد بـزنیـن و جشن

 

 بگیرن ؛ برای شاد بودن دنبال بهانه بگردین و دیگران هم شریک کنید و خدا رو شاکـر باشین که

 

این قدرت و این نعمت رو در شما به وجود آورده پس مثل همیشه  شاکر نعمت های اون

 

باشیم و شکرش رو به جا آوریم .

 

                            

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 23  توسط سحر | 

خدایا یک بار دیگه با تمام وجودم به تو سلام می کنم ، هر وقت دلم می گیره ، هر موقع که سوالی

 

 دارم که بی پاسخ می مونه تنها تویی که می تونی به من کمک کنی و حرف دلم رو بهش بزنم.خدایا

 

  یک بـار ازت پـرسیدم اما بـاز بی  جواب و سر درگـم موندم ، خدایا ازت پرسیدم معشـوق کیـه؟

 

عشق چیه ؟عـاشق شدن چطوریه ؟ چـرا دیگه وقتـی از عشـق می گن تو چشماشون برق نیست ،تو

 

 کلامشون صداقت نیست ، همه به این عشق ها دل بستن . همه خودشون رو عاشق می دونن .

 

 اما  خیلی ها این وسط با وجـود دل  پاکشون با وجود احساش زیباشـون گـول می خـورن و بـازیچـه

 

 دیگران می شن . خدایا بنده هات رو در پناه  خودت بگیر. راه درست و عشق واقعی رو بهـشون

 

نشون بـده ، دل هـای پـاک کـه عشق واقـعی رو تـو  خـودشـون جا دادن کمکشون کـن تـا ازشون

 

 سوء استفـاده نشه ؛ دل های سـاده محـبـت می کنند و عشق می ورزنو درقبالش این رو از دیگران

 

 می خوان . این خواسته زیادی نیست . در قبال محبت های خـالصانه آنها . خدایا تو که عشق پاک

 

رو تـو دل هـا  جـا دادی راه رسیـدن  بـه عشـق حقیقی رو  بهشـون نشـون بـده و  مـثل همیشـه

 

 همراهشون باش . همه ما به سـوی یک معشـوق در حـرکتیـم . و به خاطر همینِ که عشق رو تو

 

  دل ها گذاشتی . می دونم که هر کسی باید خودش این راه رو پیدا کنه و اگه کسی مسیرش رو گم کرد 

 

 راهنمایش می کنی ، خدا تو یاری دهنده همه بندها خوبت هستی چون همه رو خوب و پاک آفریدی .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10  توسط سحر | 

توی زندگی ما آدم ها چیزی که ما روبه هم متصل می کنه  و به اون نیاز داریم ایجاد ارتباط ،

 

همه ما برای ادامـه زندگیمون بهش نیـاز داریـم ، مـا روزانـه با صدها نفر در ارتباط هستیم.

 

بعضی وقت هـا خیلی زود گـذرن و زود فـرامـوش می شن . امـا بیشتـر  ارتباط هـا بـاعث

 

بـه وجــود آمـدن یک رابطـه نـزدیـک می شـه و شکـل دیگـه ای بـه خــود  می گیـره . تـو هـر

 

رابـطه ای که بـه وجـود می یاد مهمتر از هر چیزی شناختی که به وجود می یاد و تأثیری که روی

 

دیگری می شه گذاشت . همیشـه سعـی کنیـم با رفتـارمون با درست فکر کردن و سنجیده عمل

 

کردن بتـونیم روی دیگران تأثیر خوبی داشته باشیم ، در برقرای یک رابطه باید دقت و توجه

 

 کافی رو داشته باشیم و مواظب باشیم ، چـون بعضـی وقت هـا یک رابطه چه خوب چه بد

 

 باعث می شه که تو زندگی ما اثراتی به جا بذار که هرگز فراموش نشه پس چه بهتر تا یک

 

خاطره خوب از خودمون تو ذهن دیگران به جا بذاریم پس  بـا درک درست از طرف

 

مقـابلتون بهترین رفتار رو  داشته باشین .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22  توسط سحر | 

بازم بهار رسید و خدایا خـوبم یک فرصت دوبـاره به من داد تا زیبایی اون رو ببینم ،

 

 

دوبـاره بهـار رو لمس کنم و ببینم حضـور دوبـاره خدا رو در فصل زنده شدن طبیعت.

 

 

بهـار زیبـاست ؛ زیبـاتر از اون وجـود یک دل بهـاریـه ، یک دل پاک و آفتـابی  تو

 

 

 یک آسمون صاف . که بـا گرما و روشنـایش همه چیز رو در پرتو خودش قرار می ده .

 

 

بهار یک فصل ، که می یـاد  می ره ؛ اما ما هستیم با فصل های دیگه . توهر فصلی

 

 

می شه بهاری بود.می شه صاف و آفتابی بود . و از گرمای وجودمون به دیگران هم

 

 

هدیه کنیم.بهشون یاد بدیم تا آنها هم این رو تجربه کن . این یک وظیفه است که

 

 

ما در برابر خدامون داریم و باید انجام بدیم.اون اگه این نعمت وقدرت روبه ما داده

 

 

پس دیگران رو هم بهرمند کنیم . تا همه بهاری بودن رو تجربه کنند.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 19  توسط سحر | 

چقـدر خـوبه وقتی احساس رضایت می کنی و لبخند رضایت رو لبـات و در آرامش

 

به سر  می بری . چقـدر خوبه وقتی که احسـاس شاد بودن می کنی و شادی رو بهانه

 

می کنی تا خوب بـودن رو تجربه کنی ، اگه همیشه برای کارهای که انجـام می دیم

 

خوشحال باشیم حتی اگه یک کـار کوچیک اما مثبت یک حس موندگار در وجود ما

 

پیدا مـی شه کـه هـر وقت بهش فکـر میکنیم به ما یک آرامش خاص می ده. همیشه

 

بـرای  خوشحـال بودن بهانه ایجاد کنین تا دچار افسردگی و نا امیدی نشین . خوشحال

 

 بودن به آدم انرژی می ده. آدم احساس زنده بودن می کنه و دوست داره این حس رو

 

 دیگران هم تجربه کنند . همیشه خوشحال و شاد باشین نذارین یأس و نا امیدی در شما به

 

 وجود بیاد و شما رو از پا در بیاره  حتی در بدترین موقعیت زندگی و خدا رو هرگز

 

فراموش نکنین چون هر کاری به خواست او انجام می گیره . پس شاکر باشیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11  توسط سحر | 

    بهارانه

 

چـون رفـت زمـستـان تـو بـیامــوز زِمـستــان                         مستــانــه ز ساقی ستدن بوسه بسیار

 

 دیریست که دی ، دی شد و دیروز سرآمد                     نــوروز ز دل افــروز شــد امروز پـدیـدار

 

بهمن به همــان هیمنه همــوار همــی رفت                       عود آرو سپند آر که بگذشت سپندار

 

فصل گل وگل گشتن وگل گفتن ماشد                     گلبــوسـه ر بـودن ز گل گونه دلدار

 

    باشی خوش و خوشباشی ما دیر بپاید

 

   پاینده بمانی و خدایار نگهدار

 

 

سال نو رو به  همه دوستان عزیزم تبریک می گم

 

 

نوروزتان خجسته باد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 12  توسط سحر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
آن کـــس اســت اهــــل

بشارت که اشارت داند

نکتـه هـا هست بسی،

محـرم اسـرار کجاست؟

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
پیوندها
تنهــا بهــونـه
نــوید عــزیــز
بــاران عشق
دوستت دارم
آتش عشق
مـــن و تــــو
هیچ اداب و ....
بـــارانـــکـــده
اشک های ....
بـیـد مـجنـون
کلبه تنهایی من
ستاره دنباله دار
ستاره های سربی
تک ستاره ....
کــاغــذ کـاهی
یک گاز تجربه
کوهــســتـــان
باران عشق
اطلاعات عمومی
نسیم عاشقی
من پناهنده عشق ...
کلبه شادی
حرفای نگفته
مســافــر
سفــرنامــه
دلم شکست بی وفا
خزان بهار زندگیم
صـــوفــــی
نوشته های محرمانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

کد آهنگ در وب نوا

 


www.irLearn.com